دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

428

تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )

گازرگاهى نسبت داده شده و كتابى مصيبت‌بار و آكنده از دروغهاى « نچسب و بيمزه » توصيف گرديده كه در آن عشق خاكى و آسمانى درهم ادغام شده و از آن كاملا بوى بدعت به مشام مىرسد . بابر همچنين از دست كمال الدين كه اثرى را به سلطان حسين نسبت داده و در آن اشعار خود را به نام سلطان جا زده بشدت خشمگين شده است . باوجود اين ، كتاب مذكور با همه ضعفها و ترديد در انتساب آن ، شايان يادآورى است چون سليقه و علقه بعضى از اديبان زمانه را ( چه در اين ميان حق با سلطان حسين باشد و چه با بابر ) مكشوف مىسازد . با اينكه كمال الدين حسين واعظ كاشفى سبزوارى را ( متوفى 910 / 5 - 1504 ) به دليل تكلف سبك « 1 » و نمونه‌اى منحط از بلاغت و بداعت ، نمىتوان در مقام بالايى از نويسندگى قرار داد ، ولى نويسنده‌اى پرقريحه و جدىتر از نويسنده مجالس مذكور در بالا بود . از نامش پيداست كه واعظ ، موعظكننده بوده و در هرات اقامت داشته است و در همين شهر بود كه به طريقت تصوف نقشبنديه پيوست . اثر متأخر او اخلاق محسنى - كه در سال 900 / 5 - 1494 نوشت و به سلطان حسين بايقرا تقديم كرد و او را در رديف نويسندگان سياست و علم اخلاق فارسى درآورد - از نمونه‌هاى پيشين بخصوص از اخلاق ناصرى ( 633 / 6 - 1235 ) نصير الدين طوسى ( متوفى ى 672 / 1274 ) مايه گرفت . امّا حسين واعظ كاشفى بدون شك يكى از دانشمندان بىنظير ( ولى نه مهمترين آنان ) اسلامى ، فقيه ، اديب ، مفسر قرآن و چيره‌دست در نجوم و هيأت و تحقيق و پژوهش در زمانه و محيط مذهبى خود به شمار مىرود . يكى از آثار معروف او - كه در هند بيشتر از ايران شهرت دارد و با سبك سليس و پرآب‌وتاب نوشته شده - انوار سهيلى است كه در واقع ترجمه تجديدنظر شده‌اى از كليله و دمنه است « 2 » . او همچنين اثرى به نام مخزن الانشاء نوشت . آثار ديگر واعظ كاشفى در دوران شيعى صفوى به شهرت رسيد و از اقبال عامه برخوردار شد و آن زمانى بود كه توده مردم براى سوگوارى شهداى شيعه جمع مىشدند و مجالسى ترتيب مىدادند . از اين منظر ، اثرى كه بيش از ديگر آثار او شهرت دارد مجالس روضه‌خوانى و يا به عبارت صحيحتر روضة الشهدا است . در اين اثر شهادت نوه پيامبر حسين ( ع ) - امام سوم شيعيان - و محنت انبياء و ائمه بررسى شده است ؛ اين اثر نيز با سبكى بسيار بليغ به رشته تحرير درآمده است . در عين حال كه ارزش تاريخى اين اثر چندان اعتبارى ندارد ، ماهيت آن حاكى از انگيزه‌هاى مذهبى و

--> ( 1 ) - LHP ، جلد 3 ، ص 463 . ( 2 ) - تفسير براون در تاريخ ادبى ايران شايان توجه است در آنجا كه مىگويد حسين واعظ خود را وقف نويسندگى و عبارت‌پردازى و تهذيب آثار اسلاف خود كرده است . اين اشاره‌اى است به ترجمه فارسى كليله و دمنه به وسيله نظام الدين ابو المعالى نصر الله در قرن دوازدهم كه براساس ترجمه عربى ابن مقفع در قرن هشتم انجام شده است .